خانه | شناسنامه | پست الکترونيک | پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

   1   2   3      >
+ جعل اصطلاحات جديد (سه‏شنبه 28/3/1387 ساعت 7:59 عصر)

يکي از ويژگي هاي اصلي گفتمان نيرنگ آميز صهيونيستي، جعل واژگان متناسب با آرمانها، ارزش ها و تاريخ يهود و پنهان سازي روحيه اشغالگري و نژادپرستي آن است.بدون شک، يکي از مهم ترين ابزارها براي افشاي واژه سازي صهيونيست ها که به مدد رسانه هاي جهاني انجام مي گيرد، روشنگري پيرامون اصطلاحات و واژگان جعلي ساخته شده و در مرتبه بعد وضع اصطلاحات جديد از سوي مسلمانان و کشورهاي غير اسلامي مخالف با سياستهاي صهيونيستي است. اين تلاش معرفت شناختانه و در عين حال مبارزه جويانه است. البته جعل اصطلاح در اين خصوص امري جديد نيست. در گذشته کشاورزان فلسطيني براي ترسيم روشن مرزهاي عقيدتي، سياسي و فرهنگي خود با اشغالگران دست به اين کار مي زدند. به عنوان مثال شهرک نشينان صهيونيست را «مسکوب» يعني کساني که از مسکو به قصد سيطره بر سرزمين هاي اشغالي آمده اند، مي ناميدند و بدين وسيله در دام نامگذاري هاي جديد غريبه هاي شهرک نشين مثل شهروندان يهودي و ... نمي افتادند.در اينجا با برخي از واژگان و اصطلاحاتي که از سوي نويسندگان متعهد مسلمان  در خصوص مسائل فلسطين بيان شده، آشنا مي شويم تا انشا ءالله در محاورات، گفتگو و نوشته هاي خود از آنها استفاده نماييم.



1- فلسطين المحتله (فلسطين اشغالي): واژه اي رايج در گفتمان عربي و اسلامي است که درصدد بيان اين واقعيت است که فلسطين هنوز هست، به اسرائيل تبديل نشده و هنوز همه چيز تمام نشده و اين سرزمين بدون ملت نيست. اين اصطلاح ضمن ياد آوري اشغال و اشغالگري غرب و صهيونيزم، افق جهاد را به روي ساکنان واقعي اين سرزمين ها و مسلمانان باز مي نمايد. مناخيم بگين از روساي صهيونيستي رژيم اشغالگر قدس مي گويد اگر نام فلسطين بماند، صهيونيسم ويژگي خود به عنوان جنبش رهايي بخش ملت يهود را از دست مي دهد.
2- الکيان الصهيوني (رژيم صهيونيستي): اين اصطلاح در گفتمان سياسي عرب و مسلمانان براي اشاره به حکومت صهيونيستي به کار مي رود. اين اصطلاح باز بوده و از قدرت تفسيرپذيري بالايي برخوردار است و نشان مي دهد که آنچه در سرزمين فلسطين بنا شده، جامعه يهودي همگن و با حاکميت و حکومتي عادي نيست و چارچوب مشخصي ندارد و بيشتر متعلق به يک نحله سياسي نژادپرست و قدرت طلب است که مي خواهد از آرمان و ملت يهود نيز استفاده ابزاري نمايد.
3- انتفاضه: اين واژه همچون ستاره تابناک در آسمان فلسطينيان و خورشيدي سوزاننده در سپهر گفتمان صهيونيست عمل مي نمايد. هنگامي که اصطلاح انتفاضه براي اولين بار در سال 1987 مطرح شد، نويسندگان زيادي تلاش کردند آن را از بين ببرند و يا با واژه انقلاب جايگزين نمايند. اما انتفاضه براي تشريح آنچه در سال 1987 در فلسطين رخ داد و آنچه امروز اتفاق مي افتد، بسيار مناسب است. اين واژه از ريشه «نفض» به معناي زدودن مي باشد. شايد اين توصيف دقيقي براي استعمار شهرک نشين صهيونيست باشد که در خاک جغرافيايي و تاريخي فلسطين ريشه ندارد و بايد پاکسازي شوند. واژگان ديگري نظير طرحهاي صهيونيستي، رژيم اشغالگر قدس، صهيونيسم مزدور، اجتماع صهيونيستي، صهيونيسم قومي، اقتصادي، مالي و ... مي تواند در نماياندن چهره واقعي اشغالگران و تشويق به مبارزه جويي فلسطينيان تاثيرگذار باشد.


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + ادبيات صهيونيستي. (پنجشنبه 26/2/1387 ساعت 1:26 عصر)

    پيش از تولد صهيونيسم سياسي، صهيونيسم ادبي پديد آمد و نخستين جرقه هاي روند سياسي کردن دين يهود را برافروخت. به ديگر سخن، صهيونيسم نخست در جبهه زبان، سخن و انديشه و آن گاه در عرصه سياست و قدرت مطرح شد. در اين روند، صهيونيسم ادبي زبان عبري را به خدمت گرفت و درگسترش آن سعي بليغ نمود و يهوديان عبري زبان را مورد تشويق قرار داد. پيامد اين تلاش هاي چند صدساله زباني که به گفته بن گوريون ( از نخست وزيران اوليه رژيم صهيونيستي) يک زبان ناگويا بود و تنها در قلب ها مي زيست و به نماز و شعر و ادبيات مذهبي اختصاص داشت، به جايگاهي دست يافت که ديگر تنها زبان زمان گذشته نبود، بلکه زبان آينده، زبان رستاخيز و زباني بود که مي توانست يهوديان را به عنوان يک ملت يگانه در زير سايه خويش درآورد.
    در عرصه قلم و انديشه و هنر، از گذر تولد صهيونيسم سياسي، داستان، رمان و تئاترهايي بسيار پديد آمد. اشعار مذهبي يهودبن هاله( متوفي 1140م/ 519 ش) به سود مقاصد صهيونيستي به کار گرفته شد. کتاب تلمود که نگارش آن در 1750م/ 1129 ش به پايان رسيده بود، انديشه بازگشت به ارض موعود را رواج داد. تلمود يا تعليم از کتابهاي مقدس يهوديان است که شامل دو بخش مي باشد، يک بخش آن را مشنا و ديگري را گمارا گويند. مشنا مجموع تقاليد مختلف يهود است و گمارا، عبارت از مجموع تعليمات و تفاسيري است که بعد از تکميل مشنا در مدارس عاليه به وجود آمد.
    سهم داستان ها و رمان هايي مثل « ديويد آلروي» و «دانيل دروندا» و تاکيدات فرويد بر لزوم اجراي تربيت صهيونيستي را نبايد در ادبيات صهيونيستي از نظر دور داشت. معمولا در اين گونه رمان ها، بر نوعي نژاد پرستي افراطي و ناممکن بودن ادغام يهوديان در ديگر تمدن ها تاکيد شده است. برخي افسانه ها نيز در پديدآمدن صهيونيسم دخيل بوده اند. مهم ترين اين افسانه ها، افسانه يهودي سرگردان يا يهودي دوره گرد است که مظهر انساني نيکوکار است که بر بيوه زنان، يتيمان و از کارافتادگان کمک مي نمايد. ولي خود با فقر، سرگرداني، محنت و مظلوميتي ترحم برانگيز دست به گريبان است. اين داستان ساختگي در بين يهوديان سينه به سينه نقل شده و بارها دستمايه تئاتر و فيلم و .... قرار گرفته و به آهستگي زمينه ذهني ضرورت تلاش براي رهايي و نجات يهوديان را در اواخر قرن 19 فراهم آورد. ادبيات صهيونيستي تنها به ترسيم چهره يهودي يا يهوديان ناراضي نپرداخته، بلکه گاه کوشيده است چهره اي نيک از آنها به دست دهد تا راه کسب امتيازات اجتماعي بيشتر براي يهوديان باز شود و در وهله بعد زمينه ساز ظهور صهيونيسم باشد. چنان که رمان هاي معروف « مارياادگارت» و «آيوانهو» که در سالهاي 1817 و 9181 ميلادي به قلم هارنگتون و سروالتراسکات نوشته شده اند، سعي در آفريدن شخصيتي پسنديده از يک يهودي را وجهه همت ادبي خود قرار داده اند. درمجموع ادبيات صهيونيستي با هدف رواج همبستگي بين يهوديان جهان و مبارزه با تبليغات ضد صهيونيستي و تصوير رنج و ستمديدگي يهوديت به وجود آمده است. به زعم بزرگان اين ادبيات بايد با قدرت رسانه و قلم وحشي گري اعراب عليه يهوديان را نمايان ساخت و درعين حال به ترويج انديشه برتري قوم يهود و مظلوميت و انسان دوستي يهوديان پرداخت. در حالي که عملکرد سبعانه صهيونيست ها در قبال فلسطيني ها امروزه در پيش چشم بشريت است .


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + قدرت يهوديان آمريکا (چهارشنبه 18/2/1387 ساعت 4:47 عصر)

    سابقه تلاش هاي جدي يهوديان براي ايفاي نقش مهم در روند تصميم گيري سياسي در آمريکا عمدتا به سالهاي اوليه بعد از جنگ جهاني دوم برمي گردد. با تاسيس رژيم صهيونيستي از يک سو و سر برآوردن آمريکا به عنوان قدرتمندترين کشور بعد از جنگ جهاني دوم از سوي ديگر، يهوديان آمريکا از ابتدا متوجه ضرورت کسب حمايت آمريکا براي دولت جعلي اسرائيل شدند. آنها به ويژه هيچ گاه ترديد نداشتند که تحقق عکس آن، يعني حمايت آمريکا از کشورهاي عربي و اسلامي و حتي نوعي بي طرفي آمريکا، مي تواند عواقب وخيمي هم براي اسرائيل و هم در کل براي منافع يهوديان در آمريکا و ديگر نقاط جهان در پي داشته باشد. ابعاد عاطفي مسئله يهود آغازي براي شکل گيري نفوذ و قدرت يهوديان در آمريکا بوده است. با توجه به مسئله تبليغاتي آنتي سميتيسم در اروپا، بعضي از آمريکايي ها به خاطر عدم اقدامي براي کمک به يهوديان در بين دو جنگ جهاني احساس نوعي گناه مي کردند که با رسانه و ثروت يهود به آن بيشتر دامن زده مي شد. به تدريج با شروع جنگ سرد و رقابت دو ابرقدرت وقت (آمريکا و شوروي سابق) براي بسط نفوذ در خاورميانه، مسئله يهود ابعادي ژئوپليتيک و ژئواستراتژيک نيز به خود گرفت. احساس تعلق به نوعي نظام سياسي واحد و ارزش هاي اجتماعي مشترک که شايد در قالب «دموکراسي» قابل تخليص باشد، به همراه امور اعتقادي و مشترکات يهودي : مسيحي بخش هايي از جامعه آمريکا زمينه بسيار مساعدي براي فعاليت جامعه يهوديان آمريکا فراهم مي نمود. در سالهاي اول بعد از جنگ دوم، يهوديان مصمم به بسط نفوذ خود در جامعه آمريکا شدند و کار در اين جهت را با فعاليت در حوزه حقوق مدني و آزادي هاي اساسي که در عين حال ربط مستقيمي نيز با موقعيت آنها به عنوان يک اقليت داشت، شروع کردند. همين فعاليت ها در عين حال مقدمه شروع فعاليت هاي آنها بويژه در حزب دموکرات آمريکا نيز بوده است که همچنان ادامه دارد. ضمن اينکه تاسيس رژيم صهيونيستي هم يهوديان آمريکا را متوجه سياست خارجي اين کشور کرده بود، روندي که از سال 1967 (بعد از جنگ شش روزه) سرعت گرفت. در مجموع طي دهه هاي بعد از جنگ دوم چند برخورد سياسي کليدي مثل التيماتوم آيزنهاور عليه تصرف کانال سوئز و نارضايتي يهوديان از جرج بوش پدر به دليل آنچه اقدامات ضد اسرائيلي مي ناميدند، هاله اي از قدرت سياسي مرموز در اطراف اقليت يهود در آمريکا ايجاد مي کرد که سازمان هاي يهودي بدون تصريح به آن سعي در تعميق اين باور داشتند. رهبران يهود در آمريکا همواره دو نگراني عمده داشته اند؛ نخست اينکه رژيم صهيونيستي نابود شود. در حالي که هميشه ارتش آن را پنجمين ارتش قدرتمند دنيا معرفي مي نمايند و دوم اينکه با توجه به سوابق تاريخي قوم يهود، در صورت عدم برخورداري از قدرت سياسي در آمريکا ممکن است با انواع مخاطرات در اين جامعه و ديگر نقاط جهان مواجه شوند. نتيجه اين تفکر، اين است که فعاليت سياسي در همه سطوح عملا براي يهوديان آمريکا به صورت نوعي «فريضه سياسي» درآمده است.
    از اين روي، يهوديان آمريکا طي نيم قرن گذشته همواره نفوذ کم و بيش زيادي بر سياست خارجي آمريکا بويژه راهبرد خاورميانه اي آن داشته اند، اما تحرک و متناسب با آن موفقيت هاي آنها در دوره بعد از حوادث 11سپتامبر 2001 م (شهريور 1380 ش) بيش از هر زمان ديگر بوده است. اين امر هم در کنگره و هم در نظر سنجي ها انعکاس داشته است. نفوذ يهوديان به شکل حمايت هايي که عمدتا در افکار عمومي آمريکا و کنگره اين کشور از رژيم جعلي اسرائيل صورت مي گيرد، تجسم يافته است. نفوذ يهوديان در آمريکا در سه سطح از قدرت سياسي اين کشور قابل دسته بندي است؛ کنگره، افکار عمومي آمريکا و کاخ سفيد، افکار عمومي مثبت در آمريکا که خود ساخته و پرداخته رسانه هاي تحت تاثير صهيونيسم است، زمينه مساعدي براي فعاليت سازمان هاي يهودي در اين کشور و ايجاد روابط بسيار نزديک بين آمريکا و رژيم صهيونيستي به وجود آورده است. ترديدي نيست که نظر منفي مردم آمريکا مي توانست بسياري از معادلات لابي يهودي را برهم زند. گرايش افکار عمومي در آمريکا به رژيم صهيونيستي خود از عوامل مهم سوق دادن کنگره در تخصيص بودجه و اعطاي کمک اقتصادي و نظامي سه ميليارد دلاري آمريکا به اسرائيل از اواخر دهه 1970 م مي باشد. نفوذ بر انتصاب دولتي يکي ديگر از اهرم هاي قدرت يهوديان در آمريکاست. به طور کلي، شرايط تحول اجتماعي و اقتصادي آمريکا در قرن 19 به جذب و قبول يهوديان کمک کرده است. به وجود آمدن ملت آمريکا از ترکيب مهاجران کشورهاي مختلف با روندي سريع صورت گرفت و پس از استقلال يهوديان نيز مانند ديگر اتباع از حقوقي مساوي برخوردار شدند و به مرور زمان با تشکيل دادن تشکل ها و سازمان ها و گروه هاي فشار توانستند در ساختارهاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي آمريکا نفوذ چشمگيري پيدا نمايند. به اين دلايل به نظر بسياري از ساکنين مناطق يهودي نشين اروپا وحتي خود آمريکا، ايالات متحده همان «سرزمين موعود» وعده داده شده در آموزه هاي اعتقادي يهود (البته تحريف شده) مي باشد.


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + يهود ستيزي (سه‏شنبه 10/2/1387 ساعت 7:25 عصر)

    يهودستيزي يا آنتي سميتيسم (Anti-semitism) به نفرت از يهوديان يا دشمني عملي با آنان به قصد آزار يا نابود کردن آنها گفته مي شود. در اروپاي قرن بيستم دشمني با يهوديان که پيش از آن پايه ديني به دليل اعتقاد مسيحيان به اين مطلب که قاتل حضرت عيسي (ع)، يهوديان هستند، داشت، جاي خود را به دشمني نژادي داد و آلمان نازي مرکز نشر اين نظريه شد.
    دشمني با يهود به عنوان نژاد، در نيمه قرن 19 همزمان با پيدايش نظريه هاي برتري نژاد آريايي بالا گرفت و هواداران اين عقيده کوشيدند تا براي آراي خود پايه هاي علمي بيابند. در آلمان نازي، کوشيدند تا نژاد آريايي را از غير آريايي ها جدا و از آلوده شدن اين نژاد جلوگيري کنند و در اين باره قانون هايي وضع شد که به موجب آنها، کليميان بيگانگان و پست نژاداني به شمار مي رفتند که خون زهرآلودشان آنها را به ذات جنايتکار بار مي آورد و از اين رو، زناشويي و عشق ورزي کليميان با آرياها ممنوع شد. به دنبال اين قانون ها دانشمندان نامدار يهود از جمله انيشتين و فرويد تبعيد شدند، آثار موسيقيداناني مانند مندلسن و افن باخ تحريم شد، يهوديان از حقوق مدني و اشتغال به بازرگاني و حرفه هاي ديگر محروم ودسته دسته به اردوگاه هاي کار اجباري فرستاده شدند.صهيونيست ها مدعي اند که نهضت صهيونيسم پاسخي به يهود آزاري يا آنتي سميتيسم است. به عقيده آنان، يهوديان در هر جا که باشند، عنصر بيگانه به حساب مي آيند و آشکار و نهان مورد آزار قرارمي گيرند. يهودستيزي از نظر آنان بلايي ازلي و ابدي است که تنها در پناه يک دولت يهودي مي توان از آن رهايي يافت. مظلوم نمايي از طريق نمايش نمونه هايي بسيار از يهود آزاري امروزه در اثر تبليغات شديد کانون هاي پشت صحنه قدرت و ثروت و رسانه جهاني علاوه بر زمينه چيني براي ظهور و بروز صهيونيسم و رژيم جعلي اسرائيل به صنعتي پول ساز براي اين رژيم تحت عنوان هولوکاست تبديل شده است. البته اين ادعاهاي صهيونيست ها به هيچ وجه اثبات پذير نيست زيرا اولا برخي از نمونه هاي تاريخي يهودآزاري مثل يهود سوزي در آلمان بيش از حد بزرگنمايي و دروغپردازي شده است، ثانيا برخي از قصه هاي يهودستيزي به استناد اسناد از ريشه دروغ است و ساخته و پرداخته يهوديان و صهيونيست ها مي باشد تا ضمن مظلوم نمايي و توجيه پايه هاي نامشروع تاسيس دولت در سرزمين هاي اشغالي، به روند مهاجرت يهوديان به فلسطين شتاب ببخشند. بن گورين يکي از نخست وزيران رژيم صهيونيستي معتقد بود:« اگر قدرت داشتم عده اي يهودي را به کشورهاي مختلف مي فرستادم تا يهودآزاري را تعمدا به وجود آورند.» البته بخشي از يهود آزاري علاوه بر پايه هاي ديني، به ويژگي هاي فردي و اجتماعي آنان مثل جمع گريزي و اشتغال درمشاغل غيرمولد مثل رباخواري و دلالي باز مي گردد و امروزه صهيونيسم خود به بزرگترين وسيله يهودآزاري از طريق تبعيض بين يهوديان سفاردي و اشکنازي تبديل شده است.


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + اصطلاحات ؛ لابييسم (سه‏شنبه 3/2/1387 ساعت 7:44 عصر)

    لابي (Lobby) به معناي دالان و سرسراست و لابي ايست به واسطه يا عامل گروه هاي فشار که معمولا در سرسراي مجلس سنا يا نمايندگان آمريکا مي کوشد تا با اعضاي قوه مقننه طرح دوستي ريخته، نظر نمايندگاني را که در کميسيون ها مشاغل حساس دارند، از طريق رد يا تصويب لوايح مورد نظر به سوي هدف هاي گروه خود جلب کند، گفته مي شود. اين کار مستلزم تشکيل محافل انس ومجالس خصوصي و يا رشوه دادن به مقامات سياسي و کنگره است. لابي ايستها به مجلس سوم قوه مقننه آمريکا نيز معروفند. لابي از کلمه ( Lobbyrun) به معني راهرو استخراج شده است. از اين رو الفاظي مانند لابي هتل، لابي مجلس و ... در اخبار و نوشته هاي روزنامه اي بسيار به کار مي رود. اما کاربرد اصطلاحي اين واژه در ادبيات سياسي به معني اعمال نفوذ بر سياستمداران بويژه نمايندگان مجالس است که در سطور بالا اشاره شد. اولين بار کلمه لابي و لابي گري در فرهنگ سياسي ايالات متحده آمريکا به کارگرفته شد. در اين کشور لابي گري ضمن اينکه منع قانوني ندارد، بسيار گسترده و فراگير نيز هست. به گونه اي که اکثر نژادهاي قومي و قبيله اي ، گروه هاي سياسي، نحله هاي مذهبي و آئيني و ... داراي قدرت و نفوذ لابي گري متفاوت هستند. يهوديان آمريکا و صهيونيست هاي طرفدار رژيم صهيونيستي بيشترين و قويترين لابي مدافع اسرائيل را در آمريکا تشکيل مي دهند که قدرتمندترين آنها کميته امور عمومي اسرائيل و آمريکا ( آيپک) با علامت اختصاري AIPAC مي باشد که يک لابي بزرگ در آمريکا است.


    امروزه در دنياي غرب لابي گري (Lobbying) يک مشغله و حرفه ويژه است که به منظور گسترش نفوذ يک ديدگاه و نقطه نظر مشخص در دستگاه حکومتي يک کشور يا در افکار عمومي تلاش مي نمايد.


    در برخي از کشورها دفترهاي ويژه اي به نام «دفاتر لابي گري» وجود دارند که در ازاي دريافت پول به تلاش براي پيشبرد حمايت از يک ديدگاه خاص به وسيله نفوذ در دولت و افکار عمومي مي پردازند . در اين ميان آنچه که يک گروه ذي نفوذ لابي را از يک حزب مجزا مي کند، بي علاقگي اين گروه ها براي معرفي نامزد در انتخابات است. به عبارت ديگر در حالي که احزاب در تلاش هستند از طريق شيوه هاي مسالمت آميز وارد ساخت قدرت شوند، گروه هاي فشار تنها به دنبال تاثيرگذاري بر دولتمردان و روند تصميم گيري هستند.


    تعيين تعداد دقيق گروه هاي فشار و ذي نفوذ در آمريکا بسيار دشوار است. همچنين شناسايي تمامي اين گروه هاي لابي غيرممکن است. از اين رو محققين ناگزير به دسته بندي گروه هاي ذي نفوذ و لابي در اين کشور هستند. اين گروه ها را مي توان به سه دسته گروه هاي لابي در امور اقتصادي ، اجتماعي و سياسي آمريکا تقسيم بندي کرد که در بين لابي هاي سياسي، سازمان ها و نهادهاي يهودي و صهيونيستي موثرترين لابي در آمريکا مي باشند و در بين لابي هاي يهودي و صهيونيستي، نقش آيپک به عنوان محوري ترين و قدرتمندترين لابي صهيونيستي در آمريکا برخلاف 3 دهه گذشته که مرموز و ناشناخته بود، هم اکنون چنان آشکار است که نزديکترين دولتمردان بوش وابستگي به اين شبکه 65 هزار عضوي را مايه افتخار خود مي دانند. بزرگ نمايي و تهديد جلوه دادن برنامه هاي اتمي ايران، ضرورت تهاجم نظامي آمريکا به ايران، لزوم برخورد با حزب الله و حماس و سوريه ... پيش از آن که در فرايند تصميم گيري متعارف کنگره و کاخ سفيد تدوين شود، در ستادهاي غيرمتمرکز آيپک طراحي و روي ميز دولتمردان آمريکا قرار مي گيرد.


     


    پايگاه اطلاع رساني بصيرت


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  •    1   2   3      >

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [6/6/1387- 1:8 ع] جانباز مشهدي
    [30/5/1387- 12:7 ص] شهيد باقري و نماز صبح قضا شده!
    [28/5/1387- 2:0 ص] ارتباط با رياست بيمارستان از طريق پول!
    [24/5/1387- 1:49 ع] به اميد ديدار يار
    [21/5/1387- 11:56 ع] جامعه مدني و جامعه مهدوي
    [آرشيو شده ها]

  • بازديدهاي اين وبلاگ
  • بازديد امروز: 28
    بازديد ديروز: 47
    کل بازديدها: 7901
  • از ديگران ببينيد
  • رمز؟
  • مرتضي[68]
    رمز مبارزه با دشمن در شناخت اوست
  • لوگوي وبلاگ

  • مطالب بايگاني شده
  • اشتراک در خبرنامه




  • Powered by WebGozar


  • لوگو دوستان

  • لینکستان

  • موسيقي وبلاگ