خانه | شناسنامه | پست الکترونيک | پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

   1   2   3   4   5   >>   >
+ مظلوميت قرآن! (شنبه 19/5/1387 ساعت 10:57 عصر)

چند شب پيش يکي از بچه‏هاي دبستاني گروه فرهنگيمون بعد از نماز اومد پيش بنده و يک سي دي قرآن گرفت. فردا شبش دوباره بعد از نماز اومد و سي دي را پس داد. بهش گفتم چرا پس آوردي؟
گفت: آقا من اين سي دي را توي خونه داشتم گوش ميدادم که يهو مامانم صدام زد و گفت: آرش مگه بابات مرده که قرآن گذاشتي؟


اين داستان را براي امام جماعت مسجد تعريف کردم که داغ دل ايشون هم تازه شد و گفت: چند ماه پيش يکي از دوستان اومد در خونه ما و  يک نوار قرآن خواست تا در مجلس ترحيم يکي از اقوامشون استفاده کنن. شبش با من تماس گرفت و گفت: حاج‏آقا ما را مسخره کردي؟ اين چه نوار قرآني بود؟
من که جا خورده بود يه لحظه پيش خودم گفتم نکنه نوار سخنراني بهش داده بودم. با کلي اضطراب بهش گفتم مگه نوار قرآن نبود؟
اون بنده خدا گفت حاج‏آقا ما يه نوار قرآن ميخواستيم که «کُوِّرَت کُوِّرَت» بکنه و مجلس را بترکونه. اين نوار شما خيلي آروم بود. مردم اصلا باهاش حال نکردن!


آري دوستان اينست مظلوميت قرآن


 


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + ادامه زندگي! (پنجشنبه 17/5/1387 ساعت 4:27 عصر)

    زندگي زيباست ولي مرگ هم آخرين حرف زندگي نيست. هيچ کس از زندگي بدش نمي‏آيد اگر نگوييم همه عاشق زندگي هستند. انسان براي زندگي هر کاري بتواند مي‏کند اما يک وقت مرگ در مي زند و مي گويد اي انسان خسته نباشي بس کن کمي هم . . . و انسان ديگر حق انتخاب ندارد . . . و تنها عده‏ي کمي مرگ خود را بر مي‏گزينند! شهادت شايد نوعي مرگ است اما به يقين ادامه زندگي‏ست چون با انتخاب همراه است.


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + قلم چند کاره!!! (سه‏شنبه 15/5/1387 ساعت 10:49 عصر)

    و تاريخ دوباره شاهد جنايتي ديگر از سوي جمهوري اسلامي ايران بود. وبلاگ‏نويسان حرفه‏اي «يعقوب مهرنهاد» و «عبدالناصر طاهري صدر»  اعدام شدند. کاتبان اندر احوالات آنها آورده اند که اين دو نفر، سلاحشان فقط قلمشان بوده است ولي نه يک قلم معمولي بلکه قلمي که هم با آن مي‏نگارند و هم براي تفريح تير مي‏اندازند. مگر در اين مملکت چند نفر از اين آدماي حرفه‏اي هست که قلمشان چندکاره باشه و هم دستي در نوشتن وبلاگ داشته باشن و هم در طرح‏ريزي ترور. تازه بتونن موسسه صداي عدالت را تاسيس کنن و علاوه بر صداي عدالت، صداي‏هاي ديگه اي مثل خمپاره و تير و تفنگ را به گوش مردم خطّه بلوچستان برسونن. تازه از اينا مهمتر اينکه مگه چند نفر تو اين مملکت هست که بتونه با همه آدمي بجوشه؛ هم با جماعت باصطلاح وبلاگ نويس! بجوشه و هم در کنارعبدالمالک ريگي (کارشناس مسائل سياسي صداي آمريکا) پخته بشه. واقعا متاسفم شديم که فهميديم اين فعالين مدني که همه دربلوچستان صداي فعاليت شهري آنها  را از تير و تفنگ گرفته تا صداي ضجّه‏هاي مردم حزب اللهي و پاسدارايي که به شهادت ميرسيدن را مي شنيدن اعدام شدند.


     پي نوشت:


    هنوز يادم نرفته چطور يکي از رفيقام که تازه از دانشگاه امام حسين فارغ التحصيل شده بود  به دست همين فعالين مدني به شهادت رسيد.


    دوستاني که تاکنون در اين رابطه قلم زده اند:( از همه دوستان دعوت مي شود تا به رسالت وبلاگي خود عمل نمايند)


    پاسخگويي سران سه قوه : در مذمت تروريسم


    آهستان: يک وبلاگنويس اعدام شد


    وبلاگ زهرا: با مخالف کورکورانه با اعدام مخالفم


    سردبير خودم : در ايران؛ قاتل روزنامه‌نگار است، تروريست فعال مدني


    گام آخر: اگر شما ميکروب‌ها را نکشيد، آنها شما را خواهند کُشت


    IronicIranian: در نقد آستين پر اشک وبلاگستان


    بچه هاي قلم: ريگي به نام ريگي


    اسماعيل نيوز: يعقوب ميرنهاد اعدام شد


     


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + نميتونم شادي کنم! (سه‏شنبه 15/5/1387 ساعت 12:50 صبح)

    فردا ولادت امام حسين(ع) هست. هرکاري ميکنم نميتونم شاد باشم. يه حس غريبي که در ولادت حضرت زهرا(س) و امام حسين(ع) پيدا ميکنم. اصلا قاطي کردم. البته چند سالي هست که اينجوري قاطي کردم تقريبا بعد از ... بود که اينجوري شدم.
    کساني که دنبال دانلود مولودي براي اين اعياد زنجيره اي ميگردن بهتر به بچه هاي قلم مراجعه کنن. خودم هم بهتر همچنان به فکر کردن ادامه بدم. امام مهدي(عج) کم بود امام حسين(ع) هم اضافه شد. تا بقيه اهل بيت(ع) نيومدن بايد سريع جمع بندي کنم.
    خدايا کمک کن


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + اين نيز گذشت! (يکشنبه 13/5/1387 ساعت 12:32 عصر)

    اردوي تخصصي مهدويت نگين زمان هم تمام شد. قبل از هر چيز بايد از همه دوستاني که در اجراي اين برنامه تلاش کردند قدرداني کرد.


    مطالب خوبي در اين اردو مطرح شد. هم در کلاس‏ها و در محفل‏هاي خصوصي. و الان من ماندم و انبوهي از اطلاعات بدون دسته بندي.


    بايد فکر کنم(!)


     


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  •    1   2   3   4   5   >>   >

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [6/6/1387- 1:8 ع] جانباز مشهدي
    [30/5/1387- 12:7 ص] شهيد باقري و نماز صبح قضا شده!
    [28/5/1387- 2:0 ص] ارتباط با رياست بيمارستان از طريق پول!
    [24/5/1387- 1:49 ع] به اميد ديدار يار
    [21/5/1387- 11:56 ع] جامعه مدني و جامعه مهدوي
    [آرشيو شده ها]

  • بازديدهاي اين وبلاگ
  • بازديد امروز: 28
    بازديد ديروز: 47
    کل بازديدها: 7901
  • از ديگران ببينيد
  • رمز؟
  • مرتضي[68]
    رمز مبارزه با دشمن در شناخت اوست
  • لوگوي وبلاگ

  • مطالب بايگاني شده
  • اشتراک در خبرنامه




  • Powered by WebGozar


  • لوگو دوستان

  • لینکستان

  • موسيقي وبلاگ