خانه | شناسنامه | پست الکترونيک | پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

   [آرشيو شده ها]
+ جانباز مشهدي (چهارشنبه 6/6/1387 ساعت 1:8 عصر)

مشهد که بوديم يه روز سوار تاکسي شدم.با راننده شروع کرديم صحبت کردن. تازه اونجا بود که متوجه شدم طرف جانباز هستش. از جنگ نمي گفت از امروز مي گفت. از پيکاني که بعد از بازنشستگي تونسته بود قسطي بخره. از رشادت هاش توي جنگ نمي گفت از مناطقي که شيميايي شده بود نمي گفت ولي از حرف هاي درشتي که توي جامعه ميشنيد خيلي مي گفت. از پدر خانمش مي گفت که جانباز شيميايي بوده ولي چون توي بنياد پرونده نداشته، بنياد هزينه درمانش را نداده. اون بنده خدا هم بالاخره به جمع دوستان شهيدش پيوسته.


خلاصه اينکه خيلي دلش پر بود ولي يه حرفي زد که خيلي قشنگ بود. گفت درسته که اين همه مشکلات را داريم ولي هنوز هم اگه سيد علي بگه الان وقتش شده و بايد سر و جان بدين حتي يک لحظه هم معطل نمي کنيم. ما هنوز هم پشت سر رهبرمون حرکت مي کنيم.


در دين ما شکسته دلي مي خرند و بس


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + شهيد باقري و نماز صبح قضا شده! (چهارشنبه 30/5/1387 ساعت 12:7 صبح)

    تقريبا دو سه روزي بود که آب نمي خورد. يکي از دوستانش که حسابي رفتار حسن را زير نظر گرفته بود اين قضيه را فهميده بود. شب داخل آسايشگاه پرسيد:
    - حسن چرا آب نمي خوري؟
    - من؟! کي گفته؟ اصلا فردا يک گالن آب جلوي چشمات مي خورم. خوبه؟
    - چرا فردا؟ خوب همين الان بخور.
    - الان نميشه.
    - چرا؟


    شهيد حسن باقري يادش نمي رفت که دو روز پيش نماز صبحش قضا شده بود و او داشت خود را تنبيه مي کرد تا ديگر نمازش قضا نشود.


    پ.ن 1: قابل توجه بعضي دوستان که ميگن همه شهدا مثل فيلم اخراجي ها بودن.


    پ.ن2: دارم ميرم مشهد. ان شاالله اگه شهيد نشديم و برگشتيم باز هم در خدمت اسلام و مسلمين خواهيم بود.


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + ارتباط با رياست بيمارستان از طريق پول! (دوشنبه 28/5/1387 ساعت 2:0 صبح)

     

    صندوق نظرسنجي يا صندوق صدقات
  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + به اميد ديدار يار (پنجشنبه 24/5/1387 ساعت 1:49 عصر)

    ‏ما وارثان صبح عطر آگين عشقيم
    ابريم     بارانيم     مي‏باريم
    آيينه نوريم
    با ما شکوه پويش زاينده رودست
    از رخوت مردابها دوريم


    روشن‏تر از خورشيد
    راهي به پيش روي ما پيداست
    راهي که بر آن ردّ پاي چهارده مولاست
    راهي به صبح روشن فرداست


    ما پرچم سرخ طلب بر دوش داريم
    بر بيعت خود با ولايت پايداريم
    از نسل عاشوراييان نامداريم
    چشم انتظار بيرق سبز بهاريم


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  • + جامعه مدني و جامعه مهدوي (دوشنبه 21/5/1387 ساعت 11:56 عصر)

    جهاني شدن پروسه‏اي است که بدون هيچ اراده‏اي صورت مي‏گيرد و باعث مي‏شود کره زمين به دهکده‏اي کوچک تبديل شود.و البته اين موضوع بستر ظهور امام مهدي(عج) نيز هست. در اين پروسه دو پروژه نهفته است. يکي جهاني سازي به معناي ساختن جهان بصورت غربي يا همان جامعه مدني و ديگري الهي سازي به معناي محقق کردن مهدويت در جهان يا جامعه مهدوي.


    در جامعه مدني مطرح بودن سکولاريسم به معناي انسان محوري و ليبراليسم به معناي مباح بودن همه چيز باعث مي‏شود گزاره اصلي اين جامعه بي اخلاقي باشد يعني بشر مجاز باشد از تمام لذت هاي دنيا بهره مند شود که باعث مي‏شود ميل انسان به کمال متوقف شود.


     در صورتيکه جامعه مهدوي جامعه اخلاقي است تا جايي که پيامبر اسلام مي‏فرمايند معبوث شدم براي کامل کردن اخلاق و کمال اخلاق با ظهور مهدي تحقق مي يابد. در جامعه مهدوي امت جامعه مومن هستند و غير مومن در جامعه مهدوي جايي ندارد. پس اساسا سکولاريسم و ليبراليسم در جامعه مهدوي جايي نخواهند داشت.


    جامعه مدني جامعه‏اي انسان محور است و تمامي مبلغان آن ملحد هستند در صورتيکه جامعه مهدوي جامعه‏اي موحد است و پلوراليسم به معناي تکثر گرايي موضوعيت نخواهد داشت.


    در جامعه مدني جهاد ارزش نيست بلکه عده‏اي پول مي‏گيرند تا از وطن خود در برابر خطر دفاع کنند ولي در جامعه مهدوي جهاد ارزش است. ديگر طبقه اي از نظام عمليات نمي‏کنند و وظيفه دفاع از جان و مال و ناموس برعهده زن و مرد است کما اينکه يک دختر فلسطيني دست به عمليات مي‏زند اما مهم‏تر از اين جهاد، جهاد اکبر يا همان مبارزه با نفس است.


    در جامعه مهدوي شهادت در راه خدا سعادت تلقي مي شود و سرور شهيدان عالم امام حسين(ع) نيز از بنيان گزاران همين جامعه هست در صورتيکه در جامعه مدني براي زندگي انتهايي در دنيا قائل شده‏اند و معتقدند زماني زندگي کاملا به پايان خواهد رسيد و غير از اين دنيا دنياي ديگري وجود ندارد و هر چه هست در همين جاست.


    فلذا اکنون با سه واژه مواجه مي‏شويم:


    1- تحجر به معناي ماندن در گذشته 


    2- تمدن به معناي ماندن در حال و سکون داشتن


    3- تهجر به معناي هجرت کردن به سمت بالا و آينده و ماندن در بالاست.


    وظيفه شيعيان امروز ايستادن تا آمدن حضرت نيست. ما بايد حرکت داشته باشيم تا در امامت صاحب‏الزّمان به خدا برسيم. فلذا هدف امام مهدي نيست که ما حالت سکون داشته باشيم تا ايشان ظهور کنند بلکه هدف خداست. پس تمدن جامعه مدني براي ما موضوعيت نخواهد داشت و ما بايد همواره هاجر و رد رحال حرکت باشيم.  


  • نويسنده: مرتضي

  • نظرات ( )

  •    [آرشيو شده ها]

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [6/6/1387- 1:8 ع] جانباز مشهدي
    [30/5/1387- 12:7 ص] شهيد باقري و نماز صبح قضا شده!
    [28/5/1387- 2:0 ص] ارتباط با رياست بيمارستان از طريق پول!
    [24/5/1387- 1:49 ع] به اميد ديدار يار
    [21/5/1387- 11:56 ع] جامعه مدني و جامعه مهدوي
    [آرشيو شده ها]

  • بازديدهاي اين وبلاگ
  • بازديد امروز: 28
    بازديد ديروز: 47
    کل بازديدها: 7901
  • از ديگران ببينيد
  • رمز؟
  • مرتضي[68]
    رمز مبارزه با دشمن در شناخت اوست
  • لوگوي وبلاگ

  • مطالب بايگاني شده
  • اشتراک در خبرنامه




  • Powered by WebGozar


  • لوگو دوستان

  • لینکستان

  • موسيقي وبلاگ