سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان


:: پایگاه‌های منتخب ::

:: لینکستان::



87/11/13 10:43 ع

انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی، روزهای خون و حماسه و روزهای مقاومت مردم سلحشور ایران پس از تحمل سختی های بسیار به ثمر رسید و نتایج آن مقاومت سلحشورانه نیز به اقصی نقاط جهان صادر گردید و اینکه مردم دنیا معنی واقعی مقاومت و پیروزی را احساس می کنند.
نماد روشن آن  در مقاومت 33 روزه حزب الله لبنان  که یک گروه کوچک ولی به  ایمانی قوی و مقاومت 22 روزه حماس در مقابل یک ارتش مسلح صهیونیستی ( که به تعبیری یکی از قوی ترین ارتش دنیا می‌باشد) متجلی میگردد و مظهر حق بر باطل بر دیگر مستضعفان جهان  شیرین می کند.
دهه فجر انقلاب نزدیک است و خاطرات آن روزها با پدران و مادرانمان زنده است و گاه گاهی برادر بزرگم از آن روزها می گوید... 

روزهایی که دیوارهای شهر با رنگ و چسب و کاغذ با شعارهای انقلابی به خود می بالیدن و گاهی هم با تیر و گلوله مزدوران شاه خراش برداشته و می نالیدن، اما پا بر جا و استوار می ایستادن. 
شبی از شب های محرم که حکومت نظامی بود، جهت نوشتن شعار دیواری با یکی از دوستان به خیابان رفته بودیم، و دور از چشم سربازان ارتشی مشغول نوشتن شعار بودیم که احساس کردم کسی پشت سرم است، برگشتم و دیدم یک سرباز گارد ایستاده و ما را نگاه می کند  صدای قلبم را به خوبی می شنیدم و احساس کردم بدنم سرد شده، ناخوداگاه گفتم یا حسین ... 
سرباز امد جلو و گفت:  نترس دوست من ولی تو رو خدا برو و اینجا نه ایست، که اگر فرمانده نامرد برسه یا من بیچاره میشم یا تو.
از سرباز تشکر کردیم و به سرعت از آنجا دور شدیم. 

زیر نوشت:
اینها نوشته یک کودک انقلابی بود.

 




نوشته شده توسط :مرتضی::نظرات دیگران [ نظر]


شهید غلامحسین افشردی
بخاطر فعالیتی های مبارزاتی با طاغوت با نام حسن باقری وارد عمل شد. و بعد هم که او در واحد اطلاعات سپاه شروع به فعالیت کرد این نام به عنوان نام مستعار بر او ماند.

فکر و نبوغ باقری برای دشمنان وحشت و برای دوستان غرور افرین بود. او کسی بود که ثابت کرد  در مقابل تفکری که مبتنی بر تجهیزات و متاثر از اسلحه است، تفکر دیگری هم وجود دارد که متاثر از انسان است  و آن عقلانیت و تاکتیک و استراتژی عملیاتی ست و انسان خلاق و متدین با نیروی ایمان می‌تواند بر مشکلات و تجهیزات پیشرفته دشمن پیروز شود.

در زمانی‌که محسن رضایی مسئول اطلاعات سپاه بود، حسن باقری از طرف مقام معظم رهبری به این واحد معرفی می‌شود. در دو هفته اولی که حسن تست می‌شود، مسئولین اطلاعات سپاه متوجه استعداد او شده و به همین خاطر زمانی‌که قصد راه اندازی واحد اطلاعات جنگ می‌کنند، رشید و شهید زین الدین و شهید حسن باقری برای این موضوع انتخاب می‌گردند. شهید باقری در این زمینه خوش درخشید و دکترین بهمن را نیز ارائه می‌کند. شهید افشردی دکترین امیر المومنین در جنگ خیبر را  اجرا کردند  و مانند امیر المومنین(ع)  که با فکر اطلاعاتی و برآورد قبلی قلعه خیبر را فتح کردند اینچنین عمل کرد و برای هر عملیات شناسایی های دقیق را انجام داد.

در اوایل جنگ نیز کدهای بیسیم معمولا نام پرندگان یا اسامی خواننده‌ها بود که ایشان پیشنهاد استفاده از نام ائمه اطهار و اصحاب پیامبر را دادند که مورد تشویق مسئولین ارزشی در سپاه و ارتش قرار گرفت.

شهید افشردی در عملیات‌های بزرگی همچون فتح المبین چنان خوش درخشید که نام این عملیات با نام او گره خورده است. زمانیکه در اوج عملیات فتح المبین چند گردان از نیروها در کمین سنگرهای لانه روباهی در شیارهای سه گانه قتل عام شدند و دیگر گردان‌ها نیز در محور شهید مجید بقایی کارشان گره خورده بود این حسن باقری بود که به یاری آنان شتافت و گردان‌ها را با تاکتیکی خاص از آن معرکه نجات داد.

در طریق القدس  شهید باقری مجروح شد. در تماسی که با سردار رشید داشت، رشید از او خواست در صورت امکان بیمارستان را ترک کند و به قرارگاه فرماندهی بیاید تا در هدایت عملیات همچون گذشته با تیزهوشی کمک نیروهای عمل کننده باشد. در حالیکه شخص شهید باقری در این عملیات فرماندهی گردان خط شکن را به عهده داشت. گردانی که سخت‌ترین کار یعنی عبور از رمل‌های نبعه از وظایفش بود.عبور از رمل ها در عملیات چزابه کاری دشوار بود که با تئوری ایشان در زمینه راه‌اندازی گردان مکانیزه به فرماندهی سردار فتح الله جعفری کار انجام شد.

غلامحسین افشردی  با عملیات والفجر مقدماتی و رمضان به شدت مخالف بود و معتقد بود در والفجر مقدماتی با چنین عمق موانع و وجود منطقه رملی امکان عملیات در فکه وجود ندارد. اما بدلیل اجماع فرماندهان برای انجام عملیات شهید باقری  ولایتمداری خود را به رخ می‏کشد و شخصا به همراه چند تن دیگر از جمله برادرش محمد باقری برای شناسایی عملیات می روند و در همان شناسایی نیز در تاریخ 9 بهمن 1361 به درجه رفیع شهادت نایل می گردد.

وقتی باقری به شهادت رسید آنچنان همه به او وابسته بودند که کسی باور نمی کرد و تا مدت ها کسی متوجه نبود که دیگر باقری در جمع نیست.

شهید باقری و همرزمانش

شهید باقری، پدرش و تنها دخترش

دستخط شهید باقری

صحبت‏های شهید باقری در مورد عملیات طریق القدس

صحبت‏های شهید باقری در مورد بسیج

صحبت‏های شهید در مورد جبهه

صحبت‏های شهید باقری در مورد توکل بر خدا و دعا

مکالمه بیسیم شهید باقری (اصرار حسن باقری برای رفتن به خط مقدم)

مکالمه بیسیم شهید باقری و شهید زین الدین 

مکالمه بیسیم شهید باقری و شهید زین الدین ( زخمی شدن مهدی و گزارش کارها به حسن)

اصرار شهید باقری برای رفتن به خط مقدم پشت بیسیم

توجیه عملیات توسط شهید باقری

صحبت‏های شهید باقری در مورد خرمشهر

صحبت‏های شهید باقری در مورد حاج احمد متوسلیان

مکالمه بیسیم شهید باقری و شهید صیاد شیرازی

صحبت‏های شهید باقری در مورد جنگ

فیلم شهید باقری01

فیلم شهید باقری02




نوشته شده توسط :مرتضی::نظرات دیگران [ نظر]

87/10/20 12:38 ع


سپاه پاسداران در ساعت 2 بامداد 19/10/65 عملیات کربلا5 را با رمز " یا زهرا(س) " درمنطقه شرق بصره آغاز کرد. تاخیر در واکنش دشمن نشان‌دهنده حضور نیروهای عراقی در منطقه فاو و آمادگی آن‌ها برای حمله به فاو و باز پس گیری آن بود.

رزمنده‌گان سپاه پاسداران با تاکتیک ویژه توانستند از موانع آبی بسیار که بر سر راه بود عبور کنند و خود را به کانال ماهی برسانند و این مسئله تعجب فرماندهان عراقی را برانگیخته بود چرا که فاصله کانال ماهی تا بصره تقریبا 12 کیلومتر و از آن‌جا ساختمان‌های بصره با دوربین مشخص بود.

این عملیات عراق و حامیانش را به وحشت انداخته بود زیرا ایران 12 روز پس از فتح فاو توانسته بود با عملیات گسترده‌ای دیگر ضربه سنگین دیگری را بر عراق وارد نماید.

سپاه به پیشروی‌های خود در این عملیات تا آن‌جا ادامه داد که توانست منطقه شماره یک دیدبانی لشکر 11 عراق را فتح نماید و این مسئله باعث شد صدام دستورالعمل جدیدی را صادر نماید و آن چیزی نبود جز دستور استفاده از سلاح شیمیایی. پس از این دستور صدام عراقی‌ها بصورت نامحدود از سلاح‌های شیمیایی استفاده کردند و هیچ چیز جز جلوگیری از رسیدن ایران به بصره برایشان اهمیت نداشت.

از طرفی کویت و عربستان هم بیش از پیش احساس خطر کرده بودند و از رسیدن ایران به بصره ترسیده بودند برای همین هر چه نیرو داشتند وارد منطقه کردند و در اختیار ارتش عراق گذاشتند بصورتیکه حدود 135 تیپ و لشکر وارد منطقه شد. همچنین عدنان خیرالله وزیر دفاع عراق در گزارشی به صدام اعلام می‌کند ما بیش از 2000 لوله توپ آتش بر سر ایرانی‌ها ریختیم. برخی فرماندهان معتقدند اگر آن روز ما به پیشروی‌های خود ادامه می‌دادیم هیچ بعید نبود که عراق از سلاح میکروبی نیز در منطقه عملیاتی و حتی در شهرها استفاده کند و با این کار ما را مجبور به عقب نشینی کند.

اما در همین اوضاع و احوال اتفاقی می‌افتد که باعث می‌شود صدا و سیما عراق برنامه‌های خود را قطع کند و جشن و پایکوبی کند و آن چیزی نبود جز خبر شهادت حاج حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین(ع). این خبر بیش از همه باعث خوشحالی ماهر عبدالرشید فرمانده لشکر 5 زرهی عراق شد چرا که نبرد این دو فرمانده در عملیات‌های مختلف بسیار سخت بود و همیشه حسین خرازی با اقتدار پیروز می‌شد.

کربلای5 اگرچه به تمامی اهداف از پیش تعیین شده نرسید اما باعث شد بازپس گیری فاو دو سال به تاخیر بیفتد و همچنین شورای امنیت اولین قطعنامه را صادر کند که ایران امیدی به دریافت غرامت داشته باشد و همچنین مسئولین سیاسی جهان به سمت ایران سرازیر شدند تا به نوعی ایران را از ادامه جنگ منصرف کنند و نگذارند بیش از این عراق تجاوزکار تنبیه شود.

در عملیات کربلای 5 لشکرهای 14 امام حسین(ع) به فرماندهی حسین خرازی، 8 نجف اشرف به فرماندهی احمد کاظمی، 7 ولیعصر به فرماندهی رئوف‌نژاد، 33 المهدی به فرماندهی سردار اسدی، 31 عاشورا به فرماندهی شریعتی، 41 ثارالله به فرماندهی سردار سلیمانی، 19 فجر به فرماندهی نبی رودکی، 25 کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی و تیپ 57 حضرت ابالفضل به فرماندهی نوری حضور داشتند.

                                                                    شهید خرازی و شهید احمد کاظمی

پاورقی:
کربلای 5 یعنی فقط و فقط حسین خرازی. البته فتح المبین هم فقط و فقط احمد متوسلیان بود (البته منظورم فرماندهی این دو عزیز در جنگ بود). راهشون پر رهرو

 




نوشته شده توسط :مرتضی::نظرات دیگران [ نظر]

در عملیات طریق‏القدس که به آزاد سازی بستان منجر شد، علیرغم تلفات و خسارات سنگینی که به رژیم بعث عراق وارد آمد، تعداد زیادی از رزمندگان اسلام در جریان این عملیات بزرگ به فیض عظمای شهادت نائل آمدند. عملیات به پایان رسید و تعدادی از فرماندهان تیپ‏ها و گردانها به قرارگاه آمدند و گفتند که ما می‏خواهیم از این پس تیربارچی، آرپی جی زن، تک تیرانداز و ... باشیم و دیگر طاقت نداریم که فرمانده تیپ یا گردان باشیم. وقتی علت را از آنها جویا شدیم اعلام کردند که نمی‏توانند مسئولیت خون رزمندگان را که در میادین نبرد به شهادت می رسند برعهده بگیرند!
خیلی تلاش کردیم که این دوستان را قانع کنیم که به مقرهای خود برگردند و یگانهای خود را هدایت کنند اما آنها راضی نمی‏شدند تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتیم فرصتی را از دفتر حضرت امام خمینی (ره) بگیریم و بچه‏ها را پیش امام (ره) ببریم. توفیق حاصل شد و خیلی زود به زیارت امام رفتیم. ماجرا را برای ایشان گفتیم و منتظر رهنمودهای معظم له شدیم.
حضرت امام (ره) شروع به صحبت با فرماندهان کردند و گفتند :« فرمانده کل قوا خداست، اسماء شهدای شما از قبل در لوح محفوظ الهی ثبت شده است. شما بروید با اطمینان و تدبیر طرح ریزی عملیاتی کنید و پس از آن نگران نباشید چند نفر را کشتید و یا چند نفر از شما کشته شد.»
بچه ها با شنیدن حرفهای مولا و مقتدایشان با اطمینان قلبی و گام‏های استوار به یگانهای خود بازگشتند و به هدایت و فرماندهی رده های تحت امر خود پرداختند.

به نقل از سرلشکرپاسدار سید رحیم صفوی




نوشته شده توسط :مرتضی::نظرات دیگران [ نظر]

بعد از عملیات طریق‌القدس، عملیات دزفول خیلی عملیات گسترده‌ای بود که سپاه استعداد خودش را از 4 تیپ به 14 تیپ رسانده بود و ما در فاصله یک ماه، 10 تیپ اضافه کرده بودیم. در حالی‌که مسئله‌ای به‌عنوان چزابه هم برای ما وجود داشت. مسئله چزابه حداقل یک ماه عملیات ما را عقب انداخت. ما در چزابه، به اندازه عملیات طریق‌القدس شهید دادیم، حدود هزار و خورده‌ای در چزابه شهید دادیم. در حالی‌که نگاه که می‌کردی هیچ چیز نبود که به چشم بیاید.
عراق یک سری جیش الشعبی آورده بود. صبح یک تیپ را می‌زد به خط، بعدازظهر یک تیپ را می‌زد به خط. در این رمل‌های نبعه اگر رفته باشید، اگر هم نه، حالا می‌برم ببینید. از پایین می‌خواستی بروی بالا، 20 متر جا، 20 دقیقه طول می‌کشید. هر قدم که می‌گذاشتی اگر 20 سانت بود 15 سانت برمی‌گشتی پایین. رمل بود. رملی که یک ذره روی هم قرار نمی‌گرفت و فشار شدیدی که روی بچه‌ها بود. جنازه سر راه بچه‌ها بود؛ جنازه بچه‌ها. حالِ این‌که این جنازه را به اندازه 1500 متر بردارند و بیاورند عقب و بگذارند در ماشین، نداشتند. می‌خواستی بروی نبعه، عراقی‌ها زیر تیر مستقیم کلاشینکف روی جاده یعنی خودمان که داشتیم می‌رفتیم، با این‌که ما کم می‌رفتیم، زیاد نمی‌رفتیم و بچه‌هایی که در خط بودند بیشتر درگیر بودند، موقعی که می‌رفتیم من خودم این‌طور رانندگی می‌کردم؛ کله‌ام را می‌گرفتم روی زمین.
یک چنین فشارهایی را بچه‌ها تحمل می‌کردند. نفر می‌ساختند. 30 گردان، ما در چزابه مصرف کردیم. در حالی‌که در ارتش بیشتر از 4 گردان نداشتیم و تقریبا نصف نیرویی که ما برای عملیات دزفول آماده کرده بودیم، در قضیه چزابه مصرف شد. در حالی‌که در سطح مملکت هم هیچ به حساب نمی‌امد. جنازه بود که می‌رفت سراسر کشور. برای مملکت هم سئوال بود که بدون عملیات این جنازه‌ها چه مفهومی دارد و جواب این‌ها به‌عهده سپاه بود. یک تیپ ارتش را ما از لشکر77 گرفتیم که وارد عملیات کنیم. 2 تیپ سپاه، یک تیپ ارتش، ما شب وارد عملیات شدیم، 12 ظهر فرداش فرمانده تیپ آمد گفت از تیپ من چیزی نمانده اگر بکشید عقب دیگر تیپی نیست. ما گردان را 4 روز در خط نگه داشتیم در حالی‌که گردان نه سازماندهی تیپی داشت، ولی دیگه از قاموس تیپی درآمده بود. یک چنین فشاری در چزابه در حالی‌که عراق می‌دانست ما در دزفول داریم آماده عملیات می‌شویم در حالی‌که در عملیات دزفول 14 تیپ درست کردیم به اضافه واحدهای کمتر از تیپ.
در عملیات دزفول به بعد، دیگر ما اون کادرهایی که تربیت کرده بودیم و آن نفراتی که به‌عنوان مسئول تیپ و گردان به آن کسانی که می‌توانستند نیرو آماده عملیات کنند ما آن نیروهایمان تحلیل رفت. در هر عملیاتی شهید می‌دادیم. بدون این‌که زمینه ساختن نفر وارد برای اینکار داشته باشیم، چون دیگر بچه‌هایی که از قدیم آماده بودند، همان‌ها بودند. بقیه، کسانی بودند که خوب، جدید بودند و زمینه هم آن‌طور نبود که عراق ناآشنا باشد به جنگ و ما امکان این‌که بچه‌ها را بفرستیم شناسایی و کار رویشان انجام دهیم. خودشان روی خودشان کار می‌کردند. حداکثر 2شب، 3 شب، 4شب، 5 شب می‌شدبروی شناسایی. بعد اگر دیگر می‌رفتی شناسایی دیگه لو می‌رفت. چون عراق آن‌قدر خاکریز زده بود، مین کاشته بود، خندق کنده بود و امثال این قضایا را ایجاد کرده بود. دیگر زمینه ساخته شدن نفر به اون قوت قبلی نبود. بعد هم فاصله‌ای نبود به آن عملیات.
می‌گویم ماه، هشت ماه طول کشید که چنین نیروهایی را، البته خودشان روی خودشان کار کرده بودند. عملیات فتح‌المبین به خوبی انجام شد. عملیات طریق‌القدس و قضیه آزاد شدن اهواز از برد توپخانه و قضیه خرمشهر می‌شود گفت که مهمترین ضربه‌ای بود که نیروهای کادر در همه عملیات‌ها تحمل کردند و بعد از عملیات بیت‌المقدس که خوب دیدیم چه اثرات سیاسی و غیر سیاسی چه در داخل مملکت و چه در خارج از مملکت داشت که مسئله نفت و اختیارش را به دست جمهوری اسلامی داد. مسئله تقسیط رژیم مطرح شد. مسئله قراردادهای ارگانی مطرح شد و مسئله بهتر کارکردن مجلس و غیره و ذلک، مطرح بود. این‌ها همه‌اش به یمن خون شهدا بود. یعنی تا قبل از عملیات فتح‌المبین عراق می‌گفت، عملیات آبادان یک اشتباه نظامی بود که ما کردیم و عملیات بستان هم یک ده کوره بود. جایی نبود که ایرانی‌ها بگیرند. ولی سیر این 5 عملیاتی که در فاصله کمتر از 8 ماه، 9ماه با استعدادی که اول 5هزار نفر بوده و بعد آمده رسیده به 60000 نفر.
60000 نفر در قاموس یک ارتش کلاسیک، اگر شما بخواهید حساب کنید، هر لشکر هم اگر عمل کننده‌اش 5 هزار نفر حساب کنند، که نیست، لشکری که عمل کننده‌اش 5 هزار نفر باشد، می‌شود 1 لشکر. 12 لشکر در سیر 3 عملیاتی که خودش در حدود 5 و 6 لشکر بوده، مسئله ساده‌ای نبوده است.

دانلود صدای شهید باقری




نوشته شده توسط :مرتضی::نظرات دیگران [ نظر]

<      1   2   3   4   5   >>   >